کتاب خواندن
گلهای عزیزتر از جانم
شما عزیزای مامان مثل مامان و بابا به کتاب خواندن علاقه زیادی نشان دادید برای اینکه تجربه اول شما را از کتاب خواندن نشان بدم لطفا به عکسها و مطالب ذکر شده در ادامه آنها توجه نمایید. ( می دونم که الان نمی توننین این مطالب را بخونین و تنها صحبت کردنتون هم با زبان به قول ما اد اد کردنه, ولی خوب مامان صحبتهاتون را به زبان خودمون ترجمه کرده تا بزرگتر که شدین و تونستین این مطالب را بخونین بدونین که چه جوری با هم حرف میزدین. البته این را هم بگم که مامان کمی هم از قوه تخیل خودش برای ترجمه حرفاتون استفاده کرده!!!! بزرگتر که شدین منظورم را می فهمین)

در ابتدا هر کدام از شماها یک کتاب برای خودش انتخاب کرد.

سامیار پستونک به دهن, مشغول توضیح دادن مطالب کتاب برای مهیاره, مهیار هم متعجب از اینکه سامیار چه جوری داره با پستونک مطالب را براش توضیح می دهد.
مهیار: سامیال آخه تو چه طولی با مسنونک حلف مزنی؟ منکه هیشی از حلفاتو نمی فهمم!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




بعد از کتاب خواندن سامیار حالا نوبت مهیاره که کتابش را بخوانه, وقتی مهبار شروع میکنه سامیار صدای اعتراضش بلند میشه که: ای بابا تو ته تتاب لو عبضی گلفتی تتاب لو دلست بگیل!!!!!!!!! در ادامه مهیار هم جواب میده: مده تو با مسنونک خوندی من تیزی دفتم حالا منم میخوام تتابو بلعسک بتونم.

خلاصه مهیار کتابش را خوند و بعد به مامان نگاه کرد و گفت: تتابمو خوب توندم.
مامان هم روی ماه هر دوتایتون را بوسید و گفت: البته که هر دوتاتون کتاباتون را خوب خوندید ولی باید بیشتر بخونید تا هوشتون بره بالاتر و دفعه بعد کتاباتون را با دقت بیشتری بخونید. حالا میتونید برید و شیرتون را بخورید.



کتاب خواندن
