بازی کردن
گلهای باغ زندگیم سامیار و مهیار
میخوام از بازی کردن هاتون براتون بنویسم. در یک ماه اول خیلی به هم کار نداشتین و بازی خاصی با هم نمیکردین ولی بعد از آن کم کم حضور یک دیگر را احساس کردین. مثلا وقتی میگذاشتیمتون کنار هم وقتی که دست و پا می زدین فقط کافی بود که دست یکیتون به دهن اون یکی نزدیک بشه اونوقت بود که با تمام قوا سعی در لیسیدن دست به دهن رسیده می کردین انگار که از این طریق می خواستین به هم اعلام موجودیت بکنین.
مهیار جان هر وقت که کنار داداشت می خوابوندمت با تکان دادن تند تند دست و پا حسابی سر و صورت سامیار را مورد نوازش!!!!!!!!!! قرار میدادی که این باعث تعجب سامیار میشد که ای بابا این دیگه چه جور نوازشیه؟ به عکسا با دقت نگاه کن تا این تعجب را در چشمای گرد شده سامیار ببینی.


حالا كه بزرگتر شدين سامیار فهميده كه بايد شيوه جديدي براي مقابله با مهيار پيدا كنه، شيوه اون شدن گريه و جيغ زدن. فقط کافی که كمي دست و یا پای مهیار به سامیار برسه تا سامیار با گریه و جیغ اعتراض خودش را اعلام بکنه. از طرفي مهیار که فکر نمی کرد روزی این نوازشها شامل حال خودش بشه نتونسته راه حلي در مقابل حملات ساميار پيدا كنه بنابراين وقتی كه پای سامیار می آید وسط سر و یا دلش نمي دونه كه چي كار باید بکنه بنابراین صداش در نمی آید و فقط مشغول نگاه کردن به سامیار و فکر کردن در مورد اینکه چه جوری میتواند این نوازشها را تلافی کند, میشه. البته همیشه هم مهیار بیکار نمیشینه و وقتی که ببینه کاری از دستش بر نمیياد شروع به لیس زدن پای سامیار می کنه تا چندان احساس مغبون شدن نکنه.
در اول بازي مهيار در صدد گرفتن دست ساميار.

ساميار كه متوجه موضوع شده، درصدد استفاده از سلاح خودشه تا مهيار دست از سرش برداره.

و مثل اينكه مهيار موفق به چشيدن مزه دست ساميار ميشه

ساميار هم ميخواد دست خودش را از دست مهيار در بياره كه مهيار شروع به اعتراض مي كنه.

خوب بالاخره دست ليسيدن مهيار كار دستش داد و ساميار به تلافي دماغ مهيار را مي كنه.

و مثل اينكه هر دو متوجه شدن كه قرار عكساشون بياد رو وبلاگ پس سعي مي كنن كمي آقا بشن.

و خلاصه اين بازي به خير و خوشي تمام ميشه رضايت را ميشه در قيافه هر دو ديد.



بازی کردن
