باغ آقاحون
گلهای بهشتی مامان و بابا
در آخرین روزهای تابستان رفتیم باغ آقا حون و تا تونستیم از شما خوشگل ها عکس گرفتی، برای مرور این خاطرات عکسهای قشنگتون را اینجا ببینین

الهی قربون اون خنده نازت برم سامیار خوشگل مامان

این آقای با وقار و متین هم که بغل مامانش نشسته؛ آقا مهیار گله.

زبونتو ببره تو, اون زبون خوشگلت را مامان میخوره ها

ببینین من و داداشم چه خوشچل عسک مندازیم

هی من لفتم بالای دلخت نمی دونی ته تیفی داله

آخه بابا چلا سلم رو مزنین به دلخت دلدم اومد....هومممممممممممممم

خوف حالابذالین ی ژشت خوف بدیرم تا دوباله ازم عسک بدیلین



توی شمن ها چه حالی مده, ژشتم و ببین

این هم یک ژشت دیده

وای منو ببینین چقده خوشجل شدم

منم ژشت بدیلم

سامیار میگه: مهیار این دلختلو ببین

مهیار میگه: سامیار زشته دالن ازمون عسک مینداژن

سامیار میگه: من تال ندایم می خوام با این دلخته بازی تنم

اینجا آقا سامیار و مهیار گل کنار هم خوشگل و مامانی نشستن

الهی قربون آن خنده هاتون بشم, مامان عاشق این عکس خوشگلتونه

خوب این هم یک عکس از همکاری دو نفره برای کندن علف ها

اِ اِ آقا مهیار اون بالا جی کار می کنی

سامیار و مهیار بغل دختر عمشون آیدا خانم گل

چی سامیار جونم چرا تعجب کردی و لبهای خوشگت را اینجوری غنچه کردی, رفتی توی درختا

این هم سامیار و مهیار کنار درخت سیب آقا جون


باغ آقاحون
