توانایی ها و خاطرات جدید
گلهای زیبای زندگیمون, سامیار و مهیار عزیزتر از جانم دیگه وارد ده ماهگی شدین, فعلا وقت بکنم و شما شیطون ها بگذارین چند تا عکس از شما را توی وبلاگتون آپلود کردم تا سر یک فرصت مناسب یکسری از خاطراتتون را به یادگار بنویسم. پس فعلا مشغول دیدن عکسای قشنگتون بشین. سامیار: هی منو نگاه کنین زنجیل مستونکم تو دستم و واستادم. خوب حالا این هم یک خنده خوشگل که آقا سامیار تحویلمون داد. مامان قربونت بره با آن زنجیر پستونکت. سامیار: اِ اِ اِ داداش منو بدیر من الانه ته بیفتم پایین. خوب حالا ببینین منو داداشم چه خوشجل واستادیم. ده داداشی تو هم بخند دیده. اینجا آقا سامیار و مهیار برای اولین بار اومدن عروسی, آقا مهیار متفکرانه و ا...










