پاییز
عزیزهای دلم
هر چند که میدونم یک مقدار دیر شده ولی چی کار کنم شما فسقلی نمیذارین من بیام و خاطراتتون را بنویسم. ولی اول پاییز که رفته بودیم باغ آقا جون پاییز اونجا خیلی قشنگ بود چند تا عکس از تون گرفتم تا ببینین.
ادامه مطلب یادتون نره.


سامیار و مهیار خوشحال بغل عمو و زن عمو

مامان قربون اون ژستهای خوشگلتون بره.

سامیار نازم چی دیدی که داری می خندی.

آقا مهیار به چی داری فکر می کنی , یک نگاه به پشتت بندازم عزیزم ببین خدای مهربون چه تابلوی قشنگی را پشتت نقاشی کرده

دیگه نمی دونم چی باید بگم, اینقده نمک داری که مامان دیگه بیشتر از این نمی تونه براش نمک بریزه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پاییز
