خوابیدن (2)
گلهاي باغ بهشتي
حالا كه بزرگتر شدين عادتهاتون هم تغيير كرده گاهي وقتها سحر خيز هستين و مامان و بابا را كله صبح بيدار مي كنيد. اونهم ساعت 6 صبح البته با يك برنامه از پيش تعيين شده، به اين صورت كه اول يكي از شماها بيدار ميشه و يكي ديگتون در خواب ناز به سر ميبره و بعد از يكي دو ساعات كه بازي كرد و خوابيد بلافاصله اون يكي از خواب بيدار ميشه درست و به موقع و اصلا هم اجازه خوابيدن به مامان و بابا را هم نمي دين چون وقتي كه بيدار ميشين ميخواين يكي باهتون بازي كنه واگر ما بيدار نشيم با الكي گريه كردن و يا جيغ كشيدن اين موضوع را گوشزد مي كنين. البته بعضي از روزها از خوش شانسي ما، هردو با هم بيدار ميشين و اونوقت چون هم بازي دارين شايد در كنار بازي شما ما بتونيم چرت هاي كوچولو بزنيم تا شب زنده داري هامون بر طرف بشه.
گاهي وقتها هم نه تا ساعت 9 يا 10 مي خوابين ولي به عوض بعد از ظهرها را كلا به بازي مشغول ميشين. و چون بازي را به خواب ترجيح مي دين با اينكه چشماتون از نخوابيدن قرمز شده ولي حاضر به خوابيدن نيستين و هي غر غر مي كنين و چشماتون را مي خوارونين تا بلكه خواب از چشماتون بره ولي موفق نميشين دست آخر وقتي مي بينين نمي تونين به خواب غلبه كنين با يك خواب يك ربع تا نيم ساعت اين موضوع را حل كرده و دوباره به بازي مشغول ميشين.
مامان تونسته از خواب بعد از ظهرتون عكس بندازه عكساتون را نگاه كنين.


البته اين موضوع را هم براتون بگم كه الان چند وقتي كه با فاصله نزديك شماها را كنار هم نميخوابونيم. آخه به محض اينكه دست يا پاتون به هم ميخوره از خواب مپرين و گريه مي كنين براي همين هم ديگه نمي تونيم توي يك تخت بخوابونيمتون و تصميم گرفتيم كه تختاتون را هم جدا كنيم. فكر كنم آخر اين هفته هر كدومتون توي تخت خودتون بخوابين. نمي دونم وقتي جدا از هم بخوابين دلتون براي هم تنگ ميشه يا نه، تا ببينيم چي پيش ميآيد.


خوابیدن (2)
