مهارتهاي جديد زندگي 3
عسلهای مامان سامیار و مهیار عزیزم
حالا که دیگه شش ماهگیتون تمام شده, کم کم داره قابلیتهاتون هم بالا میره, حالا دیگه آقا سامیار گل یاد گرفته که دست بزنه (الهی دورت بگردم با اون دستای کوچولوت), و یا وقتی که مامان مرضی بهش میگه دستتو بده, دستشو میاره بالا تا مامان مرضی بغلش کنه. آقا مهیار نازم هم یاد گرفته باهاش را بذاره زمین و فشار بده و به اصطلاح کون سره حرکت کنه و یا آنکه سرش را هی بالا و پایین میبره (قربون اون راه رفتنت) الان دیگه یاد گرفتین که دمر بشین و روی دستانون بلند بشین عکساتون را نگاه کنین





حالا که دارین بزرگ تر میشین دله مامان هم برای کوچیکیهایتان تنگ میشه, درسته که بزرگتر که میشین شیرینیهاتون هم بیشتر میشه, ولی از آنجا که دوره کودکیتون خیلی کوتاه دلم برای این دورتون تنگ میشه. برای شیر خوردنتون, برای خوابیدن بیشیله پیلتون و برای نوزادی و کوچیکیتون. دیگه کم کم هدیگر را دارین میشناسین باهم بازی می کنین و برای هم دیگه میخندین. خوبه که این فرصت را دارم که این خاطرات را براتون بنویسم امیدوارم روزی خودتون بخونین و لذتش ر ببرین.


مهارتهاي جديد زندگي 3
